رضا قليخان هدايت
1835
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گلبن و باغ پيش ازين گفتى * تاج كسرى و تخت فغفور است بوستانها ز برگها اكنون * [ بر ] طبقهاى [ زرّ طيفور ] است بدل بانگ قمرى و بلبل * نغمهء چنگ و بانگ طنبور است پنجهء سرو و برگ گل گويى * دست مفلوج و پاى [ مقرورست ] است برگ نارنج و شاخ پندارى * پر طوطى و ساق عصفور است چهرهء سيب سرخ گويى راست * روى زوّار خواجه منصور است در تهنيت عيد اضحى و مدح وزير سلطان جشن اسلام و عيد قربان است * شاد ازو جان هر مسلمانست خانه گويى ز عطر فرخار است * دشت گويى ز حسن بستانست باد فرخنده بر خداوندى * كه دلش گنج راز سلطانست كف او ابر وراى او مهر است * دل او بحر و طبع او كانست خامهء او پيادهيىست دوان * كه سوار هزار مىدانست سر بريده دو نوك تيرهء او * خير و شرّ است و درد و درمانست هرچه در مدح او همىگويم * در بزرگى هزار چندانست اى بزرگى كه دامن قدرت * چرخ گردنده را گريبانست فضل را خاطر تو معيار است * عقل را فكرت تو ميزانست هر اميدى كه ره به تو نبرد * رهبرش بىخلاف شيطانست محمدت جو كه روز اقبالست * مكرمت كن كه وقت امكانست پرجفا چرخ سخت پيكار است * بىوفا دهر سست پيمانست در مدح ثقة الملك طاهر وزير سلطان گويد طاهر ثقة الملك سپهر است و جهانست * نى راست نگفتم كه نه اينست و نه آنست [ نىنى نه ] سپهر است كه خورشيد سپهر است * [ نىنى نه ] جهانست كه اقبال جهانست آن چرخ محلّست كه با حلم زمينست * آن پير ضمير است كه با بخت جوانست